|
این روزها قدر چیزی رو میدونم که توو این چند ماهه ندونستم
یه پرنده و یه خزنده و یه چرنده! عالیه.
چه دهشتناک میکوبد قلب مرا دشمن که در دهلیز آن جایی برای بودنش دارد و این خانه خرابه نیک میداند... که سقف قلبم بر کدام ستون جای دارد
این روزها گرفتار بخش دیگری از نت هستم!...
قد میکشیم و کودکی را خنجر میزنیم تا... اثبات کنیم که بزرگ شده ایم!
خلسه ای کوتاه و مبهم لرزه بر اندام بی جان یک نظر در عمق هستی و طواف همه دنیا... گرد چشمانی کم سو گیجی ای دردناک و بعد ...مرگ... هیچ... یک تولد،شاید... اصواتی در هم... تصویری مقشوش... لمس دردی آنی... و علائم حیات. وقتی که کیسه ی دردهای آدم سنگین بشه می افته روی زمین و آدم دیگه درد نمیکشه!
روزی اگر از کنار من گذشتی...
دستی روی شانه ام بگذار و بگو: چشم باز کن من پیدا شدم! م.ل
مادیانها رقصیدند اما نه اونجوری که میخواستند رقصیدند،اونطوری که من رقصوندمشون!
مرسی که توو همه ی شرایط کنارمی!
دیشب خیالت رو دیدم...
چقدر لاغر شده بودی،از دوری من؟ یا برای خوش دست بودن برای اون؟ رنگ کرده بودی موهات رو،مثل من! یه لکه ی شرابی،مثل شرابی که نخوردیم مثل رفاقتی که نکردی و مثل حقیقتی که نگفتی گفتی داری میری که سرگرم بشی اما نگفتی توو بغل کی میخوای گرم بشی وقتی که تنها همدم من توالت بود،تو داشتی باهاش لاس میزدی وقتی که دستبند به دست بودم،دستات توو دستاش بود وقتی که فحش و فریاد میشنیدم،پچ پچ عاشقانه اش رو میشنیدی یادمه یه بار باتوم به پات خورده بود و خیلی ناله میکردی تصور کن باتوم ضرب در صد یا هزار یا... فقط میدونم که وقتی از درد بیهوش میشدم،تو هشیار بودی هشیار بودی اما یار نبودی. مشکل از من بود که خوب ندیده بودمت راستی تو پاهات پرانتزی بود؟ حالا: لعنت به تو- نه بخاطر خودم ـ من هنوز هم به یادت ام- بخاطر اینکه وقتی با اون دیدمت،جلوی در،در حال بلال خریدن یاد بلال خوردنهای خرکیمون افتادم و مثل یه خر رم کردم!... رم کردم و دل عزیزترین آدمهای زندگیم رو شکستم،پشیمونم. با عرض معذرت از لاکی و جوجو
تصور کن
فقط تصور کن که از ۲۵ آذر تا الان تووی گوش ات صدای خش خش و بوق و قار و قور بشنوی جالب اینجاست که قراره تا آخر عمرت این صداها رو بشنوی و حتی هیچی هم به کسی نگی که به کسی بر نخوره . دیگه هم نمیتونی از هدفون استفاده کنی،چون تلفیق موسیقی با این صداها مزخرف میشه بعدش هم از صداهای بلند باید دوری کنی که مبادا اعصابت رو خط خطی نکنه ـ خدا حافظ موزیک اعتراضی ـ اگه اعصابت رو آدمای دیگه به هم نریزند!.حالا به اینها نفس تنگی و سرفه های پی در پی و سر دردهای ناشی از شکستگی جمجمه و درد دندون و هم اضافه کن بعد ضربش کن به بی وفایی رفیق، حاصلش رو که به بزرگی هدفت تقسیم میکنی میبینی مجزورش هم به عمرت نمیصرفه. حالا بیا و دست کسی رو بگیر که دلش یه جا دیگه گیره یا داره میره یا اگه هست خیلی پیره! امید وارم که هیچ وقت نمیره آخه واسه مردنش هم دیگه دیره چون دلم هنوز هم اسیره ...استعداد رپ دارم هااا!
من،تو،او.. ما اگر قصد خدا را کردیم سفرمان میتواند به سلامت باشد ما توانیم به لبخند برویم کوچه های غم و اندوه سفر سخت تلاش خواهیم کرد تا به خانه ی خدا خوش باشیم و نلرزیم از حساب خالی... تا به هر دو دست دستی داریم چه خیالیست؟ یک درخت و سه ستاره داریم. پس لبخند میزنم تا لبخند برویم!
مقام معظم رهبری امسال رو سال جهادی اقتصادی اعلام کرده... فکر کنم واسه همینه که یکی از سینهای هفت سین امسال سکه ی پنج هزار ریالی بود!
خانه یعنی بوی تو لحظه ی حضور تو جای اشک و خندهها یک فرار تا انتها بازی جوجه و لاکپشت شادی در دستان ما مشت و خدای مهربان و تک و تنها میخورد حسرت از شادی ما. با تبریک سال ۱۳۹۰ به اطلاع میرسانیم که در این سال گامی گنده به سوی موفقیت بر خواهیم داشت! سالی که نکوست از بهارش پیداست.
برای هزارمین بار خواستم از تو بنویسم برای هزارمین بار نتونستم از تو بنویسم کی باورش میشه که سال ۱۳۹۵ یه دختر خانم که نه،یه زن یا شایدم یه مادر با یه شاخه گل رز که از تالار مولوی کنده باشه سر خیابون ۱۶آذر ایستاده باشه و منتظر من باشه تا بپره بغلم و بهم بگه که هنوز هم من رو دوست داره!؟ خودت باورت میشه!؟
آسمان آبیه
آسمان زخمیه رنگ من آبیه عشق من تاریکه قلب من آسمونیه بارونش خونیه خسته ام از دردی سرد تشنه ام به دستی گرم امیدم به پروازه اشک زیباست.
سمانه خانم(دختر خسته)منو به یه بازی دعوت کردن که باید قیافه
اون کسی که دعوتتون کرده و3نفر از دوستای وبلاگمو تجسم کنم.. اول از خود سمانه شروع میکنم: سمانه:یه دختر کوچولو با چشم وابروی سیاه که به همه چیز شک داره احساس داره اما پنهانش میکنه.مذهبیه و اهل کوکول و سوسول و دودول بازی هم نیست(مثل شاهین نجفی)اما متضاد اندیشه های شاهینیسمه فکر میکنم بینی بزرگی داشته باشه و زیاد اهل شوخی نباشه چون زیادی دنیا رو جدی گرفته.در کل دختر ناز و دوست داشتنی ای هستش! اسطوره عصیان(داش علی):قدش متوسطه و یه کمی شکم داره. با موهای لخت کوتاهش و عینکی که روی بینی بزرگش سواره چهره ی بامزه ای داره.آدم روشنیه که سنگ از پشت نمازش پیداست(البته اهل نماز و دین و خدا نیستش).افکارش خیلی به من نزدیکه واسه همین خیلی باهاش حال میکنم.داداش گلمه دیگه! یه هتاک:بسیار قد کوتاه با ریش چکمه ای و موهای روشن مردانه.فکش کمی جلوست اما بینیش کوچیکه.گاهی وقتها هم عینک میزنه که بگه روشنفکره صداش کلفته و دستهای پهنی داره.خیلی مهربونه وکتاب هم زیاد میخونه (البته بیشتر کتابهای اسپنسر جانسون).دوست داره یه منتقد بزرگ بشه قدیمها مطالب خوبی مینوشت-یه مدت خراب کرد-اما دوباره داره خوب مینویسه کلن پسر خوبیه و باهاش حال میکنم! ته نوشته: این سه نفر آخر دعوتن!! البته اجباری نیست اگه دوست داشتن بازی کنن.. دیگران هم میتونن بیان هاااا...
میزان پایداری عشق فراحقیقتگرا در شرایط فرادا و قاعدگی بدهنگام که منجر به پیدایش اندیشه کاتیسم گردیده دوستم داشته باش
عطرها در راه اند دوستت دارم ها آه،چه کوتاه اند! ش.ق امروز بهت میگه که عاشقته،برات میمیره،تو رو میپرسته... فردا که از دستت نارحت میشه میگه میخواد ازت جدا بشه اونوقت تو میمونی و دلی که بهش یاد ندادی بی اون بمونه شاعر میگه:آه!..
به جان خله سوسکه که بخاطر آقا موشه افتاد توو دیگ آش و سوخت
قسم میخورم که عشق قشنگترین تیکه ی زندگیمه،حتا قشنگتر از هنر هر نوستالوژی ای که جر ام نده،نوستالوژی عشق پاره ام میکنه مگه میشه از اون نگاه هرزه و خنده های بی شرمت گذشت؟ تو ی پتیاره یواشکی ترین فاحشه ی روی زمینی واسه من. این ترانه یواشکی مال تو: هیس ته ایستگاه اووو لا لاه در فرودگاه اووو لا لاه در آسانسور اووو لا لاه سر چهارراه اووو لا لاه بغلم کن بغلم کن بغلم کن پای دیوار اووو لا لاه سر بازار اووو لا لاه نوک تپه اووو لا لاه زیر رگبار اووو لا لاه بغلم کن بغلم کن بغلم کن روز کنکور اووو لا لاه شب بی ماه اووو لا لاه ته موزه اووو لا لاه در ورزشگاه اووو لا لاه بغلم کن بغلم کن بغلم کن به رسم مرغ دریایی پر از پر تماشایی به سوز ساز تنهایی در این سیلاب زیبایی برقص برقص برقص به پیچ و تاب یک پیچک به شکل آخرین میخک به یاد شمعی در رگبار دو سایه در هم بر دیوار برقص برقص برقص ش.ق
میگن وقتی یه مرد تو چشماش اشک داره یه دریا غم داره. دیروز الهام رو بعد از یک سال ویک ماه تو پراگ دیدم (الهام از کسایی بود که آخرین لحظه های نرمال بودنم رو به یاد داشت و بعد رفت مالزی) وقتی دیدمش بهم گفت: ادی چرا انقدر پیر و داغون شدی،چرا دیگه مثل قدیمها نمیخندی؟ برای اولین بار تو زندگیم برای خودم دلم سوخت،اشک توی چشمام جمع شد و گفتم:خندیدن یادم رفته!
سلام دوستان
|
About![]()
Archivesهفته دوم فروردین 1391هفته چهارم بهمن 1390 هفته سوم دی 1390 هفته چهارم آبان 1390 هفته سوم آبان 1390 هفته اوّل آبان 1390 هفته چهارم مهر 1390 هفته اوّل خرداد 1390 هفته چهارم اردیبهشت 1390 هفته دوم اردیبهشت 1390 هفته چهارم فروردین 1390 هفته دوم فروردین 1390 هفته اوّل فروردین 1390 هفته دوم اسفند 1389 هفته اوّل اسفند 1389 هفته چهارم بهمن 1389 هفته سوم بهمن 1389 هفته سوم دی 1389 هفته اوّل دی 1389 هفته چهارم آذر 1389 هفته سوم آذر 1389 هفته دوم آذر 1389 هفته سوم آبان 1389 هفته اوّل آبان 1389 هفته چهارم مهر 1389 هفته سوم مهر 1389 هفته چهارم شهریور 1389 هفته سوم شهریور 1389 هفته دوم شهریور 1389 هفته اوّل شهریور 1389 هفته چهارم مرداد 1389 هفته سوم مرداد 1389 هفته دوم مرداد 1389 هفته سوم تیر 1389 هفته سوم خرداد 1389 هفته اوّل خرداد 1389 آرشيو Specific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
LinkDump |